جســتجو :     جستجو
زبان انگليسي
نقشه سايت ورود صفحه اصلي آرشيو اطلاعات
  پنج‌شنبه 7 آذر ماه 1392

نمایشگاه نگاره‌های غلامحسین آقارخ
به همراه
تعدادی از هنرمندان نگارگر
آئین گشایش: جمعه، 9 مهرماه 1389 از ساعت 10 تا 13
برگزاری: از شنبه تا چهارشنبه- ساعت 16 تا 20
(صفحه ویژه نمایشگاه
)


غلامحسین آقارخ

نگارگری روی پوست

Agha Rokh Gholam Hosein
Miniature On Skin

اصفهان، خیابان فردوسی، رو به روی هواپیمایی آسمان،
ساختمان 502، طبقه‌ی دوم
شماره‌ی 202، نگارستان امیر

Isfahan, Iran
Tell: +98 311 2206368
Cell: +98 913 2155048

 

.از دیدن شما در این نمایشگاه، خوشحال خواهیم شد
.لطفاً حضور احتمالی‌تان را در رخدادی که برای این نمایشگاه ثبت شده، اعلام کنید
صفحه رخداد

 

گشت و گذار تصویری در نمایشگاه
گفت و گو

جمعه 16 مهر 1389 - 13:37
اختصاصی آرت نا/
هنر از وجود خداوند نشات گرفته است

نسخه قابل چاپ نظر شما
 

درحاشیه‌ی نمایشگاه نگارگری روی پوست
غلامحسین آقارخ: من برای کسانی که عاشق هنر هستند، کار می‌‎کنم

 
 

 

غلامحسین آقارخ و جمعی از هنرمندان نگارگر اصفهان، در دومین هفته‌ی پاییز، آثارشان را به «خانه نقش» آوردند تا دوستداران هنر نگارگری روی پوست، بتوانند آثار این هنرمندان را از نزدیک تماشا کنند. به همین مناسبت، در گوشه‌ای از حیاط زیبای گالری خانه نقش، در کنار حوض آبی و فواره‌های بازش، پای صحبت‌های غلامحسین آقارخ نشستیم و او از نگارگری، روزهای شاگردیش نزد استاد فرشچیان، کم‌توجهی مسئولین به هنرمندان و خیلی چیزهای دیگر صحبت کرد. در پس زمینه‌ی این مصاحبه، می‌توانید صدای آب و موسیقی ملایم جاری در فضا را بشنوید!  

 

-          چه طور شد که به هنر علاقمند شدید؟

پدرم قبلاً مسئول اداره‌ی باستان‌شناسی بودند. بروشور و کاتالوگ‌هایی که آنجا دیدم، باعث شدند به نقاشی علاقمند بشوم. البته دایی خوم، مرحوم تیمسار آقارخ در دوران نوجوانی نقاشی می‌کشید که من خیلی دوست داشتم. فکر می‌کنم این علاقه به نقاشی را از دایی‌هایم به ارث برده‌ام چون دایی کوچکم، سرهنگ آقارخ، هم نقاشی می‌کشیدند و با استاد فرشچیان هم دوره بوده‌اند و بعداً رشته‌شان را عوض می‌کنند. خواهرم، میمنت آقارخ، هم مشوق اصلی من بوده است.

-          در کجا متولد شدید؟

متولد 1333 اصفهان، کوچه‌ ی یزدان. اتفاقاً آن خانه‌ی کودکی‌هایم هنوز خراب نشده. یک خانه‌ی طاق چشمه‌ای بود با شیشه‌های رنگی و ارسی.

-          نگارگری را از کی و چگونه شروع کردید؟

نگارگری و نقاشی را از هنرستان هنرهای زیبا شروع کردم. در سال 49، 50 در رشته‌ی آبرنگ در اصفهان اول شدم و یک هفته اردوی رامسر رفتم. دوره‌ی خیلی خوب و به یادماندنی‌ای بود. آن زمان به هنرمندان خیلی بها می‌دادند. بعد از آن بیشتر به این هنر علاقمند شدم و به هنرستان هنرهای زیبای تهران رفتم و افتخار شاگردی استاد فرشچیان را داشتم.

-          نگارگری چه مراحلی دارد؟ روال کار چیست؟

پودر رنگ را با رزین، تینر، الکل و لاک ترکیب می‌کنیم و رنگ‌هایی به وجود می‌آوریم که به جسم پوست و چرم می‌روند. پوست، روزنه‌های ریزی دارد که با چشم قابل دیدن نیست. وقتی قلم‌گیری‌ها و نقاشی‌های اصلی را انجام دادیم، محلول آماده شده از قبل را روی پوست می‌زنیم. این کار روزنه‌ها را می‌پوشاند و باعث گردش قلمو روی پوست می‌شود. بعد فرم‌ها و کنتراست‌ها را انجام می‌دهیم. وقتی این مرحله تمام شد، نوبت به لاک می‌رسد. لاک را با پمپ روی کار می‌زنیم. این لاک، کار شیشه را انجام می‌دهد و دیگر نیازی نیست که روی اثر، شیشه کار شود.

-          این طور که در برگه‌ی معرفی نمایشگاه، در ورودی گالری نوشته شده، در این نمایشگاه، کارهایی از خودتان و هنرجوهایتان هست به اضافه‌ی یک کار متفاوت.

بله. یک کار از استاد جریزاده و آقای فرشچیان هست که در سال 1339 کشیده شده و باید با چشم مصلح آن کار را ببینید تا به زیبایی و ظرافت‌هایش پی ببرید. اگر دقت کنید حتی تار و پود لباس‌های زربفتی که در طرح کشیده شده‌اند، مشخص است. بی‌خود نیست که یکی فرشچیات یا جریزاده می‌شود.

-          واکنش مردم به کارهایتان چگونه بوده؟

هنر جایگاه والایی دارد چون از وجود خداوند نشات گرفته است. مردم هم ذوق هنری دارند. من نزدیک به 20 نمایشگاه در داخل و خارج از کشور گذاشته‌ام و از استقبال مردم راضی بوده‌ام. من برای کسانی که عاشق هنر هستند، کار می‌کنم. جالب است بگویم که مثلاً شاگردی داشتم به نام خانم اسکندری که به شدت کار می‌کرد. 7، 8 ساعت در نگارستان امیر مشغول کار بود و وقتی هم که می‌رفت خانه، تا صبح کار می کرد. مادرش به من زنگ ‌زد گفت شما باهاش صحبت کنید چون با این کار چشم‌هایش را از بین می‌برد  و خب همین پشتکار و عشق به کار باعث شد کارهای ارزشمندی ارائه دهد.

 در خارج از کشور چه قدر مردم با این هنر ارتباط برقرار می‌کردند؟

خیلی استقبال می‌کردند. مخصوصاً در شهر تورنتو خیلی از ایرانی‌ها دوست دار این هنر هستند. در نمایشگاه‌های ترکیه، سوئد و موزه‌ی هنرهای معاصرتهران هم استقبال هنردوستان خیلی خوب بود.

روزهای‌تان چه طور می‌گذرند؟ چه قدر وقت برای
هنرتان می‌گذارید؟

از 9 صبح تا 9 شب، در نگارستان هستم. ناهار را هم با بچه‌ها می‌خوریم. صبح ساعت 10 تا 12 کلاس دارم.
 بعد از ظهر دانشجوهایی که پایان‌نامه‌هایشان را با من می‌گذرانند و کسانی که علاقمند به هنر نگارگری، سوخت و معرق چرم هستند، می‌آیند. و در زمینه‌ی هنرهای سنتی ایرانی که بعضی‌هایشان اصلاً منسوخ شده، کار می‌کنیم. مثلاً در آن تابلوی فتحعلیشاه، چند هنر از جمله مشبک، آئینه کاری و معرق چرم به کار رفته است.

کدام یک از این تابلوها را بیشتر دوست دارید؟

همه‌ی کارهای روی پوست را دوست دارم. نمی‌شود انتخاب کرد. همه مثل بچه‌های آدم می‌مانند!

چرا خانه نقش را برای محل برگزاری نمایشگاه‌تان انتخاب کردید؟

خیلی اتفاقی اینجا را دیدم و به دلم نشست. به خاطر طرز بازسازی‌اش و این که با هنر ایران مطابقت دارد. تزئینات اینجا هم ایرانی است و آرامش خاصی دارد؛ فضا، رنگها، کاه‌گل و ...

 گفتید خودتان هم شاگرد استاد فرشچیان بوده‌اید، چه خاطره‌ای از کلاس‌های ایشان دارید؟

بعضی وقت‌ها، این خاطرات مثل پرده‌ی سینما از جلوی چشمانم رد می‌شوند. می‌گفتند به این هنرها مینیاتور و اینها اطلاق نکنید. بگویید «نقاشی ایرانی».

آن زمان یادم هست استاد فرشچیان اولین نمایشگاه‌شان را در «خانه‌ی آفتاب» گذاشته بودند که خیلی به دلم نشست. از استاد جلالی سوسن‌آبادی هم خاطره‌ی جالبی در ذهنم هست. حدود 30، 40 سانت قد داشتند ولی کارهای خیلی عظیمی انجام می‌دادند. یک زمان یادم هست در خانه آفتاب، نمایشگاه داشتند و بسیار هم شلوغ بود. وزیر فرهنگ آن زمان هم آمده بود تا ایشان و نمایشگاه را ببیند.

-          در بین هنرمندانی که آثارشان را در این نمایشگاه آورده‌اید، فامیل «آقارخ» خیلی تکرار شده. این هنر در خانواده‌ی شما طرفداران زیادی دارد؟

بله. پرویز برادرم، دختر خواهرم، دختر برادرم، دخترانم و پسرخواهرم که رشته‌اش نقشه برداری است ولی بیشتر در حیطه‌ی هنر کار می‌کند، . همه کارهای مختلف است. برادرم متخصص رنگ و روغن هست و از کودکی یک زیرپله داشت که آنجا کار می‌کرد و بسیار خودساخته است.

-          به نظر شما چه قدر در جامعه به هنر و هنرمند بها داده می‌شود؟

متاسفانه آن طور که شایسته است به هنرمندان بها داده نمی‌شود. مثلاً من هر وقت وارد چهلستون می‌شوم، دلم می‌گیرد. استاد عیسی بهادری، استاد آقای فرشچیان می‌گفت در مقابل کارهای رضا عباسی باید زانو زد. من هم بیشتر از رضا عباسی، بزرگمرد تاریخ هنر ایران، الهام گرفته‌ام.

در سالهای 66، 67 با میراث فرهنگی کار می‌کردم. گفتند قرار است یک عده اباش بیایند و نقاشی‌های چهلستون را  خراب کنند. مدیر وقت میراث، دستور داده بود شبانه داربست بزنند و روی نقاشی ها فیبر بکشند که خراب نشوند. اما چند سال بعد به اسم مرمت، دادند بچه‌های هنرستان روی این نقاشی‌ها رنگ زدند و این فاجعه‌ای بود برای هنر ایران. در حالی که اصلاً نباید کسی به خودش اجازه می داد به کارهای رضا عباسی، دست بزند.

من الان در میراث فرهنگی، کلاس دارم. در سازمان میراث فرهنگی، روزنه‌هایی دیده می‌شود که باعث شکرگذاری هست. البته بعضی از این روزنه‌ها هم به سراب ختم می‌شوند ولی بعضی کارهای مثبت هم هست. درحالی که در کل، متاسفانه دولت‌مردان آن کاری را که باید برای هنر و هنرمند بکنند، انجام نمی‌دهند.

در کوچه پس کوچه‌های این شهر، که من معتقدم قلب تپنده‌ی هنر ایران است، هنرمندان زیادی هستند ولی متاسفانه به اینها بها داده نمی‌شود. خیلی از هنرمندان، شغل‌هایشان را عوض کرده‎‌اند و ... ببینید! مثلاً ما این روزها آثار ارزشمندی از چین می‌بینیم.

دلیلش این است که دولت چین از هنرمندانش به بهترین نحو حمایت می‌کند. اگر هنرمند کاری را انجام داده که 100 تومان ارزش دارد، دولت این اثر را 110 تومان از هنرمند می‌خرد و حمایتش می‌کند تا بتواند هنرش را به همه‌ی دنیا ارائه دهد. 

  
به تماشاي خانه نقش نمايشگاهها خانه نقش، خانه هنرمندان پيوند به وبگاه هاي دوستان خانه نقش ارتباط با خانه نقش

 

  Copyright 2010 All Rights Reserved, Khanehe Naghsh.